خرید بک لینک
خیلی وقت بود که بجای اینکه طبیعی از خواب بیدار بشه ، ساعت بدصداش اونقدر زنگ میزد که عصبانیش میکرد . زیر لب غر غری میکرد و بزور خودشو از رختخواب میکشید بیرون : بازم یروز دیگه ... بازم یه تکرار دیگه ... لباسشو میپوشید و صبحانه خورده نخورده راهی میشد ... بعد تمام شلوغ پلوغیای روز ، شب بر میگشت و بازم

برچسب: نویسنده: یاسین جلالی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 1:36

برای جواب گرفتن از خدا باید مقابلش فعالانه بازی کرد ... فکر کن ببین واقعا فعال بودی تو بازی با خدا ??

پ.ن. : میگن وقتی رابطه ت با خدا یا بطور کلی دیگری ، خرابه بدون ک قبل از اون رابطه ت با خودت خرابه ! چجور باید اصلاحش کنم ? نمیدونم ...


برچسب: نویسنده: یاسین جلالی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 1:36

نسشته ام میان دوراهی ای ک پایان هردوراه نامشخص است ... هردوراه مرا ب سویی دلچسب میخواند ... کدامیک دلچسب تر است ?? کدامیک ماندگار تر است ?? دوراهی ای ک هرکدام مخلوطی از حق و باطلند ... دوراهی ای ک هر کدام ترسناک و دوست داشتنی اند ... کاش دلم ب یکی رضا میداد ... دام نمیخواهد اینبار بیگدار ب اب بزنم ... دوست دارم تصمیمی بگیرم ک پایبندش باشم ...

پ.ن. : خوشحالم ک ماه صفر تموم شد ... تموم شدن صفر یعنی گشایش ...

پ.پ.ن. : ای خدایی ک از من استواری ورزیدن میطلبی ... ب آنچه خیر است استوارم بگردان ....


برچسب: نویسنده: یاسین جلالی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 1:36

چندین روز هست که دوباره مدام این مصراع در ذهنم تکرار میشود و تکرار میشود ... "مث تنهایی میمونه با تو هم سفر شدن "مدام بهش فکر میکردم ... به اینکه یک زمانی دوستی داشتم که درباره اش اینگونه فکر میکردم و سعی کردم ازش فاصله بگیرم . حالا مجدد آمده بود قدم گذاشته بود به زندگیم و گفته بود که میخواهد بمان

برچسب: نویسنده: یاسین جلالی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 1:36

باران میبارد امشب ... باران ... باران ... باران ...یک زمانهایی هست که آدم دلش بدجوری میگیرد ... آنوقت زمانها به دو دسته تقسیم میشوند ... بعضی وقتها باران حال آدم را بهتر میکند و بعضی وقتها غم میشود روی غم های سابق ... جای زخم های ناشی از خود زنی روحی. ام بدرقم میسوزد ... زیر باران سوزشش بیشتر میشو

برچسب: نویسنده: یاسین جلالی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 1:36

دوروزی است حالم خیلی عجیب است! مدام تپش قلب دارم ... مدام احوالاتم دگرگون است . قلبترها که این اتفاق برایم می افتاد زمانی بود که امتحانی داشتم و استرسی باعث تپش قلبم میشد... اما حالا ... نمیدانم ...

خدایا کمک کن ...

پ.ن. : احساس میکنم آروم و قرار ندارم ... و میترسم ازین وضعیت ...

پ.پ.ن. : باید راجب ماجرای تشخیص بیماریم و اتفاقایی که برام افتاد هم بنویسم ...

پ.پ.پ.ن. چقدررررررر حرف برای گفتن دارم ...


برچسب: نویسنده: یاسین جلالی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 1:36

بازگشت غرور آفرینم رو به این مکان تبریک میگم ... رفتم همه جا رو دور زدم و در نهایت برگشتم به همونجایی که آرامشم بود ... یروزی فکر کردم تمامی روز نوشتامو میبرم توی ی فضای دیگه و یجای دیگه مینویسم ولی الان میفهمم باز باید برگشت به دنیایی که آشنایی نیست و میشه کامل از همه چیز گفت ... خوب ... دلم برای ا

برچسب: نویسنده: یاسین جلالی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 1:36

امروز 23 ام اردیبهشت ماهه .. من برای چکاپ چشم رفته بودم پیش یکی از استادامون . لازم بود چک بشم تا وقتی که میخوام داروم رو شروع کنم ببینیم روی چشمام اثر میذاره و اوضاع رو بد میکنه یا نه ... یکی از آزمایشا مشکل داشت ... گفت لکه ی حساس به نورت مشکل داره و این منو نگران کرد ... گفت ممکنه اشتباه دستگاهی

برچسب: نویسنده: یاسین جلالی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 1:36

فقط چند روز دیگه مونده تا پایان دوران طاقت فرسای درس خوندن و دانشجویی من ! فقط چند روز دیگه مونده تا برسم به دوران دیگ ای ک همه میگن به خاطر نامردیایی که داخلش میشه هزار بار آرزو میکنی که کاش همیشه دانشجو مونده بودی ... امروز قدم های نهایی برای فارغ التحصیلی رو برداشتم ... آزمون آسکی رو دادم و خوب ه

برچسب: نویسنده: یاسین جلالی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 1:36

توجه کردی وقتی آدم خیلی وقته که ننوشته، سختش میشه برای نوشتن؟ توجه کردی وقتی دوستت رو خیلی وقته که ندیدی، وقتی میبینیش دلت میخواد تموم نشه وقتتون تا بتونی هززززززار تا چیز رو براش تعریف کنی ؟بد دردیه این شکلی بودن! این یعنی اینکه تو اصلا مراقب خودت و دلت نیستی که نذاری به حد انفجار برسه بعد بری سراغ

برچسب: نویسنده: یاسین جلالی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 1:36

صفحه بندی